تبليغاتX
جان پناه

جان پناه

ادبیات

در هم گره خورده

به خود هم رحم نمی کند

نیلوفر

*           *           *

همه جا را سبز خواهم کرد

با خود می گوید

نیلوفر

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385   توسط  فیروزه سودایی  | 

 

مرا در کلاس بهار ثبت نام کردند؟!

 هنوز باور نکرده است

گل کوچک

*‌‌‌‌        *         *
من خورشيد را گم کردم

 انگشت به دهان می گويد

گل کوچک

*         *           *

گل زرد هم وقتی عاشق شد

سرخ شد

اما من هنوز مثل پاییز زردم


 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385   توسط  فیروزه سودایی  | 

step by step

خانه ام؟

پشت سبزترين پيچ است

 دخترک پاسخ داد

 

   *      *       *

تو شادابتر از همه درختانی

این را خوب می فهمند

پله های سنگی

 

    *       *         *

يک عصا ٬ يک جفت دمپايی

او به چيز ديگری نيز ندارد

روح کوهستان با اوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385   توسط  فیروزه سودایی  | 

 

 

 

سرباز سبز پوش

محکم ایستاده

کویر آرامش می خواهد 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385   توسط  فیروزه سودایی  | 

پير برگشت
با کتاب و گل و دف
اين پيام عصا بود

*       *       *

 

گل و دف وکتاب 

معنی عشق را مي داند

پیرمرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385   توسط  فیروزه سودایی  |